تبليغاتX
لحظهء دیوانگی - دروغم چیه؟


سر ظهر - تو ماشین - سامان و امیر و شادی

"اوه!! بچه ها یه لحظه لطفا...میشه صدا ظبطو کم کنید؟ مرسی ..."
سلام عزیزم.خوبی؟ آره عزیزم. الان تو تاکسی هستم...خب تو آرایشگاه بودم.واسه همین خاموش کرده بودم.الان دارم میرم خونه... منم دلم برات تنگ شده عزیزم....دروغم چیه؟...عصری می بینمت پس... منم دوستت دارم ... خدافظ...
 "سامان جون ظبطو زیاد می کنی...مرسی بچه ها...خیلی خوش گذشت..." 

؟!؟!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/11/05ساعت 9:42 بعد از ظهر  توسط زیادی مرد  |