![]() |
صدای خرت خرت کشیده شدن پاشنه کفشش از تو کوچه میومد. کتش رو انداخته بود رو دستش.دستمال یزدیشو که ننه جون براش خریده بود در آورد و یه فین جانانه توش کرد و دستی به سیبیلش کشید. یه تکونی به شونش داد و سینه رو انداخت جلو.یخه اش باز بود و پشمای فر خورده سینش زده بود بیرون.با پاش در حیاطو وا کرد رفت تو..." یاااالاه..نا محرم سر راه نباشه..."
لب حوض نشست و آبی به سرو صورتش زد.بوی آبگوشت پیچیده بود تو خونه.شلوارشو در آورد و با زیرشلواری راه راهش نشست دور سفره و مشغول خرد کردن نون سنگک شد. " زن...پیااااااااز".
با یه مشت آب و پوست پیازو با هم یکی کرد.تیلیت که تموم شد دو زانو نشست و گوشت کوبو گرفت دستشو شروع به کوبیدن گوشت کرد " آقا خودش خوب میدونه..."
چاییشو ریخت تو نعلبکی.قندو زد توشو هرت کشید بالا.
این زیادی مردِ...حالا مونده تا بیشتر بشناسینش