تبليغاتX
لحظهء دیوانگی


سر ظهر - تو ماشین - سامان و امیر و شادی

"اوه!! بچه ها یه لحظه لطفا...میشه صدا ظبطو کم کنید؟ مرسی ..."
سلام عزیزم.خوبی؟ آره عزیزم. الان تو تاکسی هستم...خب تو آرایشگاه بودم.واسه همین خاموش کرده بودم.الان دارم میرم خونه... منم دلم برات تنگ شده عزیزم....دروغم چیه؟...عصری می بینمت پس... منم دوستت دارم ... خدافظ...
 "سامان جون ظبطو زیاد می کنی...مرسی بچه ها...خیلی خوش گذشت..." 

؟!؟!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/11/05ساعت 9:42 بعد از ظهر  توسط زیادی مرد  | 

 

باب دُیم: الفناء مع الدواء النظافة*  
روشی است منزه.استعمال آن دُرونی بوده و موجب پاکی دُرون فرد گشته،جگر و قلوه را تا نشیمنگاه شسته و تطهیر نُماید. مستند است پس از رواج علم کیمیا، نخست دانشمندان از آن استعمال برونی نموده و زواید را می پیراییدند تا آنکه غفلتا مورد استعمال درونی قرار گرفت و موجب هلاکت گردید، چه هلاکتی. یک چارک دواء النظافة را در کوزه ای پر آب ریخته و حول محور بازوان دوران دهید.معجونی حاصل خواهد شد بس گندبو.بالفور پس از شرب آن سوزش شدیدی در خرخره احساس شده و تا مخرج ادامه خواهد یافت. پس از هلاکت نیز بوی گند آن با بوی تعفن جنازه ادغام شده و موجب نفرت قوم خواهد گردید. 
 نیک تر آن است قبل از مصرف درونی، استعمال برونی نیز گردد تا موجب آزار شوینده میت نگردد.

* الدواء النظافة : موبر

باب نخست: الفناء مع الشی البران

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/11/01ساعت 12:19 بعد از ظهر  توسط زیادی مرد  |